پروردگارا تو را قسم به برکت دانه های گندم دلم را صاف قلبم را پاک و روحم را ازاد گردان ................................ سلام من سپینود یه دختر 13 سالم که مثل خیلی از نوجوونای دیگه یه وقتایی دلم میگیره که نوشتن بهترین راه برای ارامشه. و نظرات و حرفای دیگران هم یه بخش مهم برای رسیدن به اون ارامشست پست نظر یادتون نره.
  :: سپینود
درخواس لینک.....

درخواست لینک در این قسمت مقبول تر است . باتشکرمژه



:: برچسب‌ها: ممنون, نظرات
نویسنده : سپینود
نظرات ()
بهار در راه است...

سلام به همه خوبید همتون؟ ببخشید یه مدت همش درگیر خرید عید و تولد پسر خاله و اینا بودیم نشد بیام سر بزنم که .

بعد مرسی که تو این مدت هوامو داشتید .

راستی عید نوروز هم پیشاپیش مباااااااااااااااااااااااااااارک

حالا بریم سر یه اپ جدید.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

بهار در راه است...

ارزوهایم را در بهار گذاشته ام تا هربار با امدنش یکی را بر اورده کند .

یادم است اولین ارزویم امدن به این کره ی خاکی بود نمیدانم چرا اما ارزویم بود شاید برای داشتن دو فرشته ی خوب یا برای تجربه کردن اینده و ساختنش

 به هر حال بهار با اومدنش توی همون ماه اول مرا هم با خودش اورد .

بعد ها همینطور ارزو کردم و او با امدنش هربار یکی یا شاید هم چند تایشان را براورده میکرد.

حالا هم بهار نزدیک است .....

درختان شکوفه زدند ... هوا کمی گرم تر شده و ....

اما بهار امسال کمی با بقیه ی سال ها فرق دارد.

با اینکه در راه است و خیلی نزدیک اما هنوز زمستان و سرمایش چمدانشان را نبسته اند.

اما تو نگران نباش او می اید . هرچه قدر هم که سرد باشد و حتی اگر برف هم بیاید باز هم بهار است.

تو تنها ارزویت را بکن ...

شاید هم تو ارزو نکنی اما جایش دعا کنی .

اگر دوست داشتی ارزویت یا دعایت را برایم بفرست تا توی یه پست همه ی ارزو ها و دعا هامونو باهم  بنویسیم و هممون اونارو بخونیم تا شاید خودمون هم بیشتر توی براورده شدنش کمک کنیم اونم با هم.

راستی یادت نره که سر سفره ی هفت سین موقع دعای تحویل سال یه یادی هم از من کنی و دعام کنی

منتظر ارزوهای تو هستم....



:: برچسب‌ها: ارزوها, نظرات, ممنون
نویسنده : سپینود
نظرات ()
بهار دختری سخت کوش.....

توی چنین هوایی هیچ کس نمیتوانست سرمارو با تموم وجودش لمس کنه به غیر از بهار .


:: ادامه مطلب
:: برچسب‌ها:
نویسنده : سپینود
نظرات ()
اینجا روزی سرزمین ارزوهای من وتو بود...

اینجا همان سرزمینیه که وقتی پایمان به ان گشوده شد...


 


:: ادامه مطلب
:: برچسب‌ها: خدا, ارزوها, سرزمین, چه شده؟
نویسنده : سپینود
نظرات ()
ای حسین به کوفه مرو.....

سلام اقا سلام ای سید الشهدا   سلام ای شاه کربلا سلام ای چراغ راه

سلام ای کشتی نجات سلام ای مظلوم  ای تن بی سر ای سر بر نیزه ای سر قران خوان سلام ای....

سلام ای طفل شیر خواره سلام ای تشنه لب سلام ای شهزاده ی غلتان در خون خود سلام ای مظلوم ترین شهید کربلا سلام....

و سلام برتو ای ماه عرب ای ماه بنی هاشم ای بی دست  ای علمدار سلام ای تشنه ی جان باخته سلام ای بهترین عمو و ای بهترین برادر بی تو حسین چه کند؟

اسمان دلم ابری است مانند هر بعد از ظهر عاشورا که هر سال ابری میشود و میگرید به خون حسین به مظلومیتش و ....

دوست دارم همه ی خط های دفترم رو پر کنم از اسم مبارکش و هی بنویسم حسین(ع)

دوست دارم روزی هزار بار واقعه ی عاشورا رو بخونم و تجسم کنم تا نکنه حتی یک لحظه از ذهنم بیرون بره نکنه یه وقت یادم بره....

دوست دارم روزی صد هزار بار طفل شیرخواره اش علی اصغر(ع)را ببینم که گلویش پاره بود و جگر مادرش تکه تکه شده بود....

کاش تمام روزها در اسمان ماه بود و ان هم تنها ماه خاندان بنی هاشم((ابوالفضل العباس )) که برای برادرش برادری کرد و برای برادر زاده هایش عمو بود...

عمویی که دستش قطع شد اما با دیگر دستش مشک را گرفت تا نکند که برادر زاده هایش تشنه بمانند ان یکی دستش هم که قطع شد با دندان مشک راگرفت تا اینکه....

و دوست دارم که هر شب مثل شام غریبان برای اصحاب حسین (ع) شمع روشن کنم تا مبادا راهشان تاریک باشد

تا مبادارقیه و سکینه گم شوند و بهانه ی پدر را بگیرند.....

نمیتوانم هم هی اصحاب او را نام ببرم .....

اما بهترین کار این است اماده شو و با من بخوان ......

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ ی اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد این زیارت را خداوند آخرین بار زیارت من از شما

سلام بر حسین و بر على بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب و یاران حسین

 

 

ای حسین به کوفه مرو که راهی جز شهادت نداری
که علی اصغرت باید فداشود با تیری سه شعبه بر گلویش
بر دستان تو
که کسی نیست تو را یاری کند....
که اب را بر تو و خاندانت می بندند
که رقیه و سکینه بیتاب خواهند شد

 


که برادرت دستانش را....و خودت سرت را.....
ای جان جانان مرو مردم کوفه وفا ندارند مرو

مرو که انان رحمی ندارند مرو که انان تورا خواهند کشت مرو

یک وقت ای زینب ای شیر زن ای عمه تو ای خواهر من بچه ها طاقت این غم ندارند

نگویی که پدررفته کجا که برادر کجاست که عمو این علمدار ....

کجاست

غصه خواهند خورد           گریه خواهند کرد

جان تو و جان انان خواهر

 تو نگویی که یه وقت پدر سری بر تن ندارد       که برادر رفت

که علی اصغر کوچک        با خون گلویش سیراب گشت

که عمو دستی بر تن ندارد              مشک بر دوش ندارد  مگو....

فقط ای رقیه بابا     تو ای سکینه جانا    بوسه ای بر این صورت بابا بزن

تا که زود بازگردم      نکند گریه و بی تابی کنید بوسه تان همیشه همراه من است

نگهدار من از غصه و غم هاست        ز دوری شما

خداوند نگهدار من است      نگدار شما نیز باشد دخترک های من

نگذارید یه وقت مادر و عمه  غصه خورند گریه کنند

من باز خواهم گشت....      من باز خواهم گشت

برتو سلام باد پدر        برو که دست خدا پشت سرت

برو بدرود پدر          زود بازگرد که بی تو خواب بر چشم نیاید پدر

تو خیالت اسوده پدر.....

تو فقط زود باز ا پدر.....

 



:: برچسب‌ها: حسین (ع), علی اصغر(ع), ابوالفضل العباس(ع), اصحاب امام حسین(ع)
نویسنده : سپینود
نظرات ()
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام ..........

سلام به همه خیلی واسه نت دلم تنگ شده بود و همچنین واسه دوستان گلم .خب چه خبر؟ اول فرا رسیدن ماه محرم رو به همه ی شما تسلیت میگم انشا الله که در این ماه مورد رحمت و مغفرت پروردگار قرار بگیریم.لبخند قالب وب هم عوض شده تیره ترش کردم و اهنگ رو هم برداشتم به احترام این ماه عزیزفرشته

خب من که مثل بقیه عاشق این ماه هستم مخصوصا از 3 سال پیش که جوانان با همت محل تصمیم به بنای چادر صلواتی به قول خودشون کردن.چون یک صفا و صمیمیت خاصی داره مخصوصا شام غریبان .همه ی محل جمع میشن این سر کوچه و دور هم شمع روشن میکنن و حاجت میخوان بعضی هاهم کلی اشک میریزن من هر بار اینجا نیت کردم و شمع روشن کردم به خواستم رسیدم خیلی قشنگه.

قبل از اون هم که توی خیابون ها تکیه ها و دسته ها و علم و ..... وای که واقعا چه حال و هواییه. و برای ما هم که بهترین گزینش تعطیل شدنه و چهار شنبه هم که بین التعطیلی مدرسه رو بی خیال البته فقط چون همش ورزش و زبانه کلاس زبان هم که تعطیله اصولا ولی من میخوام برم........

یکی از دلایل نبودنم امتحان ها بود و دلیل دوم اینکه هفته ی پیش نت در حد تیم ملی شلوغ بود ارور میداد و اینکه کامپیوترم ویروسی شده در حد جام جهانی ....فوتبال رو دیدید؟  میخوام تغییر تیم بدم.........

خب اینم یه پست که خیلی وقته امادش کردم ولی شرایط گذاشتنش نبود که......

http://mahsae-ali.blogfa.com

دنیای ارزو

ای کاش میشد برگشت      ای کاش میشد بچه بود و هنوز کودکانه زیست

ای کاش میشد برگشت      به زمانی که همه غصه ی ما شکستن نوک مدادمان در سر املا بود

کاش میشد بچه بود           تا در سختی ها زیرگریه زدو در اغوش گرم مادر خاموش بود

کاش میشدکه بزرگتر بودیم          ارزوی کودکیمان این بود

حالا که بزرگتر هستیم ارزویمان بچه بودن است   چرا؟

چون روز هایمان شاد بود     بی دغدغه و بی هراس

هرشب ارزوی خواب های شیرین پلک را سنگین و سنگین تر کرد

صبح با بهانه ی شادی و نشاط ......

ان روزها نگاهمان به هر نگاهی نگران نبود

به هر نگاهی دل نمی بست او           عشق را راحت نمیگفت او

حال اما نگاه من نگاه تو نگاه ما پر ز درد عشق است   تنها در نگاه یار یاد ارام است

به شوق دیدنش در خواب ها پلک میبندیم        به شوق انتظار و دیدنش ما بیداریم

چه امد بر سرم ؟..... بر سرت ؟.... بر سرمان؟.....

کو ان دنیای اسمانی مان؟       در ان پر بود از نقاشی های خیالی.....

کجای ان بود این دلبرمن          کو نیست دیگر ان سرزمینم .....

هربار که چرخ روزگار             نمیچرخید به حالم مهربان......

کوبیدم مشتی بر ان محکم    ساختم ان اباده را ویران من.......

حال نیست دیگر از ان باقی چنان......       نیست اصلا سرزمین رویا.....

تنها رویا در ان ویرانه ها .......           او است و او است و او است انگار.......

کاش میشد برگشت ......          کاش میشد بچه بود.....

کاش میشد عاشقانه بچه بود.....



:: برچسب‌ها: عشق, ارزوها, سرزمین, خدا
نویسنده : سپینود
نظرات ()
یک روز برفی...

سلام سلام سلام به همتون . چه طورید؟ اب و هوا رو تو رو خدا ادم حال میکنه برف و برف بازی و خدایا قربونت جای همتون خالی ما میریم برف بازی دو گروه میشیم میزنیم تو سرو کله همدیگه هه حالا بقیش دیگه بماند

دیروز رفتیم مدرسه زنگ اول انشا داشتیم معلم هم هفته پیش باروون میومد گفت یک روز بارانی را توصیف کنید ای انشای همه ی کلاسو من نوشتم انقدر انشا هاشون قشنگ شد این هفته هم گفت یک روز برفی را توصیف کنید اینبارمال همرو من ننوشتم اخه دفه پیش معلممون فهمید من فقط میخوندم غلط میگرفتم.هه

بعععععععععد امروزم  یه کم رفتیم به شیوه ی بالا برف بازی

 

خوب اینم انشای دیروزم نمره بدیدااااااااااا !!!

Orkut Myspace Welcome Scraps, Graphics and Comments

هوا هوای برف بود . سرد و سوزناک . انقدر که وقتی نفس می کشیدی بخار از بینی و دهانت بلند میشد.

دیروز هوا گرفته بود و اشک از چشمان اسمان می بارید اما امروز نمیدانم از چه انقدر ناراحت بود که داشت گوله گوله خودش را خالی میکرد.

کوچه ها پر از ادم برفی بود پر از برف پر از سرو صدا . تا به حال انقدر شلوغ نبوده که حالا هست.

همه مشغول بازی بودند.پسرها دختر هارا با گلوله هایشان هدف می رفتند و دخترها با زیرکی فرار میکردند و انها را با گلوله های برفی میزدند. بعضی هم مشغول ساختن کلبه های برفی بودند.

زمین پیراهن سفید به تن کرده بود . چه قدر زیبا و برازنده . چه قدر به او می امد .

لباس های زمین را خیلی دوست دارم یکی از دیگری زیبا تر . مخصوصا ان لباسش که سبز است و شکوفه های رنگی دارد .

دوباره به بچه ها نگاه کردم . به انها حسودی ام میشد. پارسال یکی از انان بودم اما امسال به قول همه بزرگ شده بودم دیگر.

نمیدانم چرا برف بازی برایم دیگر کوچک شده بود ؟ چرا ؟مگر ما دل نداریم ؟ فکر کردم که زمستان برای همه است و نه مرز می شناسد و نه قانون پس من هم در ان سهم دارم. تصمیم گرفتم که دلم را به دریا بزنم و برم  با انها بازی کنم.چند گلوله پرتاب کردم یادمه که همیشه گلوله هایم خراب میشد اما اینبار گلوله هایم محکم تر از همیشه بودند.

و بعد شروع به ساختن ادم برفی کردم . ادم برفی زیبایی بود زیباتر از همیشه .

ولی انگار در میان انهمه ادم جایی برای من نبود حس غریبی داشتم شاید حرف دیگران درست بود میدانید بزرگ شده بودم دیگر.

کمی در برف ها قدم زدم . زیبا بود با خود فکر کردم من از این سپیدی چه میخواهم؟

تنها یک ادم برفی و چند گلوله ی برفی یا تعطیلی ؟ نه این تمام خواسته ی من نبود میخواستم حالا حالا ها ببارد .دوست داشتم که دانه های برف از دل اسمان بگویند. دوست داشتم ترانه شوند و ببارند و راز اسمان را بگویند.با انان بخوانم ترانه های دل را.

اما من چه باید می اموختم از این سپیدی؟از این یکدستی و از این رخداد غیر منتظره؟

من باید می اموختم که هرچه خدا خواهد همان میشود . فصل پاییز است و میبارد برف.

و این به غیر از اراده ی خداوند نمیتواند باشد.

او تواناست و اوست که فرو میفرستد این معجزه را و گوشه ای از زیبایی اش را نمایش میدهد تا شاید به فکر بیافتیم.

اما ما انسان ها بی اعتنا به ان بازیش می دهیم و لگد مالش میکنیم.

اهای ادم ها چه زیبا است که قبل از بازی دستهایمان را بالا ببریم و زیر بارش این نعمت بزرگ کمی دعا کنیم برای همه و همه چیز و یاد بگیریم که بی اعتنا نباشیم.

یادمان باشد که امروز, امروز است.امروز هرچه قدر خدارا صدا کنیم خدا خسته نمیشود. پس صدایش کنیم که او منتظر ماست . او منتظر ارزوهایمان,خنده هایمان, گریه هایمان,ستاره شمردن هایمان و عاشق بودن هایمان است .

امروز , امروز است و امروز جاودانه است و امروز زیبا ترین روز دنیاست

نمره یادتون نرهههههه!

Orkut Myspace Good Bye Scraps, Graphics and Comments

 



:: برچسب‌ها: خدا, ارزوها, کوچه
نویسنده : سپینود
نظرات ()
خط خطی

به نامش و به یادش

سلام به همه اول باید از همتون گله کنم بله یه مدت نبودم ولی تو این مدت همش 31کامنت؟

نامردیه که که 15تاش به طور خصوصی بود بازم تشکر ولی خیلی کم بود من 50 به بالا تخمین میزدم بععععععععععععععد اها نبودم چون بعد از 4 روز که تازه کامپیوتر درست شده بود اقا داداش گلم زد ویندوز پروند. بععععععله هی خب حالا بریم سر اپمون

نظر نشه فراموش

خط خطی

دوست دارم بشینم و نقاشی بکشم . یه نقاشی که خوبی های تو رو نشون بده به همه.یه چیزی که رفتار تو رو نشون بده.یه شکلی که تو رو یادم بیاره.یه رنگی که رنگ تو باشه . یه مدادی که با یاد تو باشه . اما هر بار که مداد رو رو کاغذ میذارم دستم می لغزه.تا میام صورتت رو بکشم دستم خط میخوره عصبانی میشم و تمام کاغذ رو خط خطی میکنم و بعد بهش ذل میزنم. انگار مدادم مداد نیست شاید دل کاغذ راضی به کشیدنم نیست شاید هم اشکال نمیتونن شکل تو باشن یا شاید هم رنگ ها رنگ تو نیستن ! و خودشونو قایم میکنن چون نمیتونن مثل تو باشن.غیر از همه ی اینا یه احتمال دیگه هم وجود داره :

شاید من دیگه مثل قبل به فکر تو نیستم.یا شاید اصلا تو اون شکلی که من ازت تو ذهنم دارم نیستی!!!

به جای عکس و صورت تو یه مشت خط که به جز عصبانیت و نفرت و جدایی معنی دیگه ای ندارن روی کاغذ نقش بستن.

یعنی اینا احساس منن؟ به تو ؟ به خودم؟ به کی؟

نکنه تو رو یادم رفته؟ نکنه ؟

نه جالبه بعد از اینهمه مدت هنوز مثل اینکه یادمه...

 

نه انگار هنوز تورو یادمه هرچه قدر هم که کاغذ خط خطی بشه بازم شکل تو نمیشه ولی من هنوز تو رو یادمه....

 



:: برچسب‌ها: عشق, چشمانت, خیانت, قلب
نویسنده : سپینود
نظرات ()
چشمانت خیانت کارند......

دوستان این اثر سپینوده دعوتنامه ها اشتباهی نوشتن چون کپی پیست بودن و دوتایی فرستادیمشون اینجوری شدن.خجالت

       

یه وقتایی بغض تا سر حد مرگ پاشو میذاره رو گلوت و میخواد خفت کنه.اما چشمات تورو همراهی نمیکنن . تو سخت ترین لحظه هایی که بهشون نیاز داری و التماسشون میکنی تنهات میذارن.هیچ احساسی ندارن و بدتر باعث ازارت میشن.

اما یه وقتایی که باید ابرو داری کنن و جلوی خودشونو بگیرن,با بی رحمی تمام غرورتو میشکنن و دوباره باعث رنجش تومیشن.

دلت بدتر زخم میخوره و احساس میکنی زندگی برات سخته.دیگه امیدی نداری تو این دنیا به هرکسی که اعتماد کردی بهت خیانت کرده و از پشت بهت خنجر زده.

همین چشمات . همین چشمات خودش کلی مقصره.همین چشمات باعث تمام اعتماد هاییه که ازشون شکست خوردی .

حتی چشمات هم کلی اعتمادتو شکستن . مگه نه؟

از هر کسی هم که میپرسی چرا ؟ بهت میگه خب این قانون طبیعته! اره

طبیعت میگه:همیشه همه چیز باید برعکس باشه . همیشه همه چیز باید وقتی اتفاق بیافته که انتظارشو نداری !

همین الان یه کم به گذشتت فکر کن . فکرکن .خودت میفهمی.

نمیتونم بنویسم که انتظارشو نداشتی که شکست بخوری چون شاید یکی خیلی هم خوشبخته و هنوز شکستی رو احساس نکرده باشه.

نمیتونم بگم  انتظارشو نداشتی که انقدر خوشبخت شی چون بازم ممکنه یکی بدجور شکسته باشه.

فقط میتونم بگم که طبیعت میگه:

همیشه یکی باید باشه که خیانت کنه , یکی دیگم باید باشه تا بهش خیانت شه ,

یکی هم باید باشه تا اعتماد کنه و یکی هم باید باشه تا بشکنه

یعنی همیشه یکی باید به دیگری اعتماد کنه تا اون دیگری اعتماد اون یکی رو بشکنه و خردش کنه.

یادت باشه اینا قوانین طبیعتن

اگر برات اینجور اتفاقایی افتاد یا افتاده فکر نکن که بد بختی!ناراحت نشو و لعنت به خودت و بختت و مخصوصا این طبیعت نفرست.

همیشه باید به بهترین حالت فکر کنی چون زندگی ادامه داره و حتی اگر تو هم نباشی و خودتو ازش محروم کنی اون به احترام تو نمی ایسته. تو ببخشش یه کم گستاخه ولی حالا که اون گستاخه تو محبت کن. و فقط به خاطر خودت.

همیشه به بهترین حالت فکر کن ...

فکر کن قانون مندی و داری قانونی زندگی میکنی.......

نویسنده: سپینود یعنی خودم



:: برچسب‌ها: چشمانت, خیانت, قانون, شکست
نویسنده : سپینود
نظرات ()
پاسخ به نظرات شما و یک پست

 

خب دوستای گلم کلی از دست شما شوک شدم ولی ولش.

امروز 30 شهریور بود و من امروز هم با ترم زبانم خداحافظی کردم تا ترم جدیدی رو شروع کنم و هم دارم برای خدا حافظی از تابستون خودمو اماده میکنم.

امسال تابستون عالی بود بهتون تبریک میگم و به کسایی که مدرسرو دوست ندارن تسلیت

من به شخصه مدرسرو دوست دارم دلمم واقعا واسه ازار و اذیت ها  نقشه های شرارت امیزی که میکشیدیم تنگ شده و خدارو شکر داره شروع میشه.منم دارم ثانیه شماری میکنم

بچه درس خون هم بودم ولی شرو شیطووووووووون

و حالا یک پست ویژه که از چشمه ی خودم قل زده نظرتونو بگیداااااااا

http://mahsae-ali.blogfa.com

مسئله همین گاهی وقت هاست

یه وقتایی خوبه که بعضی چیزارو برای یه مدت کوتاه فراموش کنیم.

سختی هارو,تلخی هارو

ولی نباید چیزهای شیرین رو فراموش کرد باید بهشون فکر کرد و به یادشون اورد

یه وقتایی خوبه که یه چیزایی رو برای همیشه دور ریخت و پاک کرد

تلخی هارو سختی هارو

حتی بعضی از چیز های خوب که یاد اور چیز های بد هستن و خودشون به خاطرات بد تبدیل میشن

یه وقتایی خیلی خوبه که اصلا به هیچ چیز فکر نکرد

چه خوب , چه بد!

این یعنی ارامش

یعنی سقوط ازاد

انگار داری با سرعت به سمت پایین سقوط میکنی ولی هیچ وقت به زمین نمیرسی

ولی باید در حد خودت سقوط ازاد داشته باشی

نه مثل بعضی ها که یهو همه چیزو فراموش میکنن .

خودشونو گم میکنن

یادشون میره که کی بودن و از کجا به اینجاها رسیدن

حتی با ایمان ترینشون خدایاقربونت برم چرا ما ادما اینجوری هستیم؟

چرا فکر میکنیم از همه بالا تریم؟

در حالی که تو از همه بالا تری و داری نگاهمون میکنی

ولی ما این چیزارو نمیفهمن؟

اه

خیلی ها حتی دیگه تورو نمیشناسن یادشون رفته خدا خدا میکردن واسه کوچکترین چیز ها تو کودکیشون

حتی شاید هنوز خدا خدا میکنن ولی نمیدونن خدا کیه و یعنی چی و کجاست؟

دلاشون مثل یه سنگ شده سنگ

شدن یه ادم بی رحم

می خوان واسه بقیه بت باشن تا دیگران اونارو بپرستن. لا اله الا الله.ادم کفرش میگیره از این همه......

نمیدونن که نمیشه با مادیات دل,عشق,علاقه و محبت خرید.

چرا میشه ادم رو خرید ولی احساس و جونشو نه.

میشه دارو خرید ولی سلامتی نه

میشه لباس و جایگاه و مقام خرید ولی ارزش و احترام رو نه

میشه ساعت خرید ولی زمان هارو نه

حتی میشه عصا خرید ولی...

جوونی رو نه روزهای خوش رو نه توانایی رو نه...

گاهی وقتا خیلی خوبه حسود باشیم  نه حسادت بیمارگونهبه دارایی دیگران نه

حسادت سالم به دارایی های خودمون که دیگران میخوانشون و به ما حسادت میکنن.

خوبه یه وقتایی خود خواه باشیم نه اینکه همه چیزهارو واسه خودمون بخوایم نه

که شادی و سلامتی و عشق رو زیادی برای خودمون بخوایم به شرطی که از یکی دیگه نگیریمش

یه وقتایی خوبه که بیمار بود تا به فکرمون باشن

گاهی خوبه کم بود تا بیشتر احساس شیم

و اما خوبه یه مدت کم  نباشیم تا دلتنگمون بشن و قدرمونو بدونن

و گاهی خیلی خوبه که حسرت چیزی رو بخوریم تا وقتی به دست اوردیمش خوب قدرشو بدونیم.

ولی همیشه باید امیدوار و صادق بود

همیشه باید محتاط و بی ریا بود

باید طرف حق رو گرفت و راز دار بود

خونسرد و مهربون و با محبت بود و خوشرو

اما نباید بی جنبه بود

نباید بی رنگ و نقش بود تا ازمون خسته بشن و ازمون فاصله بگیرن

نباید دل ها رو شکست و بی تو جه بهشون رفت

نباید دو رو بود خیانت کار بودو اصلا نباید بی اعتنا بود

بی خدا و بی توکل هم که اصلانباید بود

باید تا میشه اشک هارو پاک کنیم این افتخاره

و ....

و گاهی لازمه و باید به جای اینکه محیط و ادمای اطرافمونو بتکونیم

فکر و دل و احساساتمونو بتکونیم تا گرد و غبارش بریزه و پاک بشه و دکوراسیونشو تغییر بدیم تا جدید و تازه بشه و تنوع داشته باشه و خودمونوجای بقیه بذاریم تا قبل از شکستن دلای نازک و شیشه ای همه چیز درست بشه و اشک ها پاک بشه.

این مهارت زندگیست!

هدف

هدفم از نوشتن این پست این بود که همیشه می دیدم ادمارو که به همه چیز به خصوص ارزو هاشون فکر میکنن و عغده ای تر میشن و بیشتر دردسر درست میکنن و سراغشون میاد ولی هیچ وقت به این چیزا که باید بهشون فکر کنن فکر نمیکنن.

 



:: برچسب‌ها: خدا, متاسفانه, ارزوها, امیدوارم
نویسنده : سپینود
نظرات ()
 
آخرین عناوین مطالب